رمان ملت عشقرمان ملت عشق

دانلود رمان خارجی ملت عشق اثر الیف شافاک با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با لینک مستقیم

در شروع داستان با اعضای خانواده آمریکایی روبینشتاین آشنا میشیم که یک خانواده ۵ نفره هستن ، از لحاظ مالی شرایط خوبی دارن و خیلی براش زحمت کشیدن ، اللا مادر خانواده ، دیوید پدر خانواده ، ژانت دختر بزرگ و یک دوقلوی دختر و پسر این خانواده رو تشکیل دادن ،  اللا یه زن خانه‌دار در آستانه ۴۰ سالگی هست که برای همه زندگی و اعضای خانواده برنامه‌ریزی می‌کنه و همه امور رو تحت کنترل داره ، دیوید یا پدر خانواده هم یک دندانپزشک هست و اللا مدتی هست که متوجه خیانت‌های اون شده و بخاطر مسائل مختلف ، این موضوع رو به روی دیوید نمیاره …

خلاصه رمان ملت عشق

داستان از جایی شروع میشه که در سال ۲۰۰۸ اللا به واسطه مدرک تحصیلی که داره به تازگی در یک انتشارات دستیار ویراستار میشه و رمانی رو بهش میدن که مطالعه کنه و یه گزارش در موردش بنویسه!

سر میز شام درحالی که دیوید داره شغل جدید همسرش و تبریک میگه … ژانت اعلام میکنه که قصد داره با دوست پسرش ازدواج کنه و همین موضوع باعث میشه که جو خانوادشون دچار آشفتگی بشه!

به نظر اللا ژانت و دوست‌ پسرش خیلی جوون هستن و باید بیشتر صبر کنن … پس به ژانت میگه توی زندگی چیزای مهم‌تر از عشق وجود داره!

در واقع عشق یه چیز کاملا زودگذر هست و یا حتی اصلا وجود نداره که همین باعث دعوای اونا میشه!

در جایی از داستان هم ژانت به این اشاره میکنه که چون خودت ( اللا ) عشق رو تجربه نکردی داری این حرفا رو میزنی!

بعد از اون شب االا شروع به خوندن رمانی میکنه که باید دربارش گزارش بنویسه … نویسنده رمان شخصی به نام « عزیز زکریا زاهارا » یک نویسنده گمنام هست که این اولین رمانش هست!

موضوع رمان در مورد چگونگی آشنایی شمس تبریزی با مولانا و تصوف هست ( آشنایی با شخصیت‌های شمس و مولانا و اتفاقاتی که میفته ، به شخصه برای من خیلی جالب بودن )!

اللا پس از کمی خوندن رمان متوجه میشه که عشق حقیقی وجود داره و اون هنوز تجربش نکرده ، ضمن اینکه در آستانه ۴۰ سالگی هست و ممکنه بعد از این هم دیگه نتونه تجربش کنه!

از خدا میخواد که یا عشق حقیقی رو بهش نشون بده یا کاملا بی احساسش کنه … پس از مدتی اللا راجع به شخصیت عزیز ز زاهارا کنجکاو میشه و شروع به نامه‌نگاری با اون میکنه!

 

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان ملت عشق


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه

رمان عسلرمان عسل

دانلود رمان عاشقانه عسل اثر مرتضی مودب پور با فرمت های کامپیوتر،موبایل،تبلت،اندروید،آیفون,ایپد با لینک مستقیم

زندگی نامه دختر نوجوان 17 ساله ای به نام عسل ، که بعد از گذر سالیان دراز شکیبایی دشواری های خانوادگی باید نظاره گر این باشد که مادرش او ، پدر و برادر بیمارش را رها کند و به تاوان گناه نکرده بار زندگی را در غیاب مادر به دوش بکشد تا اینکه …

 

خلاصه رمان عاشقانه عسل

مکرر از تایمی که خیلی کوچک بودم ، دلم می خواست خاطرات روزانه ام را ثبت کنم.

اما هیچ وقت در این کار مصمم نبودم!

به تصورم این بار بتوانم این همت را ادا کنم!

امروز روز اول مهر است و روز تولد من … به راستی کسی جز من می داند که امروز هفده ساله می شوم!

پدر روی مبل لم داده و با چشمانی غمگین به مادرم خیره شده است و

مادر با لبخندی که حاکی از رضایت اوست در اتاق ها می چرخد تا مبادا چیزی را برای بردن فراموش کرده باشد و من…

آخ! که چقدر غمگینم! مادر با آن لباس سپید رنگ شبیه فرشته ها شده و همین بر اندوه پدرم می افزاید.

پس از سال ها مشاجره سرانجام امروز روز رهایی مادر است … این همان چیزی است که او در آرزویش بود یعنی برای همیشه رفتن.

 

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان عسل


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه

رمان شام مهتابرمان شام مهتاب

دانلود رمان عاشقانه شام مهتاب اثر هما پور اصفهانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با لینک مستقیم

سالها پیش ، وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت ، شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق آتشین در گذشته باعث یک عشق آتشین دیگر در آینده شود ، اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد ، باید تقاص پس بدهیم ، هم من هم تو، تقاص گناهی که نکردیم …

خلاصه رمان شام مهتاب

با سر و صدایی که از بیرون میومد به زور چشمام رو باز کردم … آفتاب از پنجره های بلند و سلطنتی اتاقم روی فرش های ابریشمی پهن شده بود! از تخت خواب بزرگ یک نفر و نیمه ام، پایین اومدم و حریری رو که مثل پرده از بالای تخت آویزون شده بود و دور تا دور تختم رو می گرفت مرتب کردم!
با دیدن تابلوی قشنگم که به دیوار بالای تخت بود لبخندی زدم و سلام نظامی دادم!
کار هر روزم بود … قبل از خواب به تابلوم شب بخیر می گفتم و صبح ها بهش سلام می کردم!
دمپایی راحتیمو پا کردم و شنل نازکی روی لباس خوابم پوشیدم!
چون اصلاً حال لباس عوض کردن نداشتم … جلوی آینه وایسادم و به خودم خیره شدم!
طبق روال بقیه روزا غر زدم … بازم یه روز دیگه … دوباره باید ول شم توی خونه!
حالم از تابستون به هم می خوره … کی تموم می شه.
یه مسافرتم نمی ریم دلمون باز بشه … خدایا یه کاری کن امروز حوصله ام سرنره!

یا بزن پس کله سپیده پاشه بیاد اینجا که من از تنهایی در بیام … یه کار بهترم …

 

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان شام مهتاب


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه

رمان صد سال تنهاییرمان صد سال تنهایی

دانلود رمان تاریخی تراژدی صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز با فرمت pdf با لینک مستقیم و ویرایش جدید

یک صد سال تنهایی رمان نویسنده کلمبیایی آمریکای جنوبی گابریل گارسیا مارکز است که مدت تقریبی 18 ماه بین سال های 1965 و 1966 در مکزییتی به قلم آورده شد که 13 سال قبل یعنی سال 1952 میلادی در طول یک سفر ایده اصلی آن در ذهن نویسنده زاده میشود و چاپ اول آن در اواسط سال 1967 در بوینس آیرس پایتخت آرژانتین منتشر شد.

 

خلاصه رمان صد سال تنهایی

پس از گذشت سال ها، سرهنگ اورلیانو بوئندیا، در حالی که در برابر جوخۀ آتش ایستاده بود.

بعد از ظهری را به یاد می آورد که پدرش او را برای تماشای یخ با خود برده بود ، در آن زمان دهکدۀ مادو تنها بیست خانۀ خشتی داشت که پیرامون رودخانه ای بنا شده بودند ؛ رودخانه ای که سطح آن … وی بارها و بارها از مرگ می گریزد.

نه جوخه اعدام و نه زخم و سم و خود کشی نمی تواند وی را بکشد ، وی به نوعی نماد شخصیت کسی است که باید زنده بماند و عذاب بکشد تا پل بین سنت و مدرنیته در شهر خیالی مادو باشد.

گابریل گارسیا مارکز ابتدا یک صد سال تنهایی به کارلوس بارلال ارائه داد که در اواسط دهه 60 ، انتشارات آوانگارد را در زبان اسپانیایی سیکس بارلال اجرا کرد.

اما کارلوس بارلر به گریسا مارکز گفت : من اعتقاد دارم که این رمان موفق نخواهد شد، من فکر می کنم رمان کار نمی کند.

با این حال، گارسیا مارکز متوقف نشد و موفق به دریافت کتاب توسط انتشارات Sudamericana شد

یکی از مهمترین رمانهای قرن بیستم به اذعان همه منتقدان، صد سال تنهایی نوشتن گارسیا مارکز است این اثر تاکنون چهار بار به فارسی بازگردانده شده

 

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان صد سال تنهایی


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه

رمان قرار نبودرمان قرار نبود

رمان قرار نبود دانلود رمان عاشقانه قرار نبود اثر هما پور اصفهانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با لینک مستقیم

داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دو سال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره ، مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش (عزیز جون) زندگی میکنه ، خواهر بزرگش هم ازدواج کرده ، ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا (خواهر ترسا) به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا ، به همین خاطر همین ترسا و دوستاش سعی دارند با همفکری هم راه حلی برای راضی کردن پدر ترسا پیدا کنند که موفق هم میشند ولی برای عملی شدن این راه حل یه سری اتفاقاتی میفته و شخصی وارد زندگی ترسا میشه که مسیر زندگیشو عوض میکنه …

 

خلاصه رمان قرار نبود

 

صدای آهنگ آنشرلی بلند شد … سرم داشت منفجر می شد … دستم رو از زیر پتو بیرون آوردم و روی عسلی کنار تخت کشیدم!
صدا لحظه به لحظه داشت بلندتر میشد و من لحظه به لحظه عصبیتر میشدم!
بالاخره دستم خورد به گوشم … چنگش زدم و کشیدمش ریز پتو … یکی از چشمامو به زور باز کردم و دکمه قطع صدا رو زدم … صدا خفه شد!
نمیدونم چرا آهنگی رو که اینقدر دوست داشتم گذاشته بودم برای آلارم گوشیم … دیگه داشتم از این آهنگ متنفر میشدم!
ساعت چند بود ؟ هفت صبح … لعنتی … خوابم میومد دیشب تا صبح داشتم چت میکردم و تازه دو سه ساعت بود که خوابیده بودم!
این چه قرار کوفتی بود که من با دوستام گذاشته بودم … انگار مرض داشتم … با غر غر از جا بلند شدم و کش و قوسی به بدنم دادم … نگاهم به در و دیوار بنفش اتاق افتاد … همه دیوارها با کاغذ دیواری بنفش پوشیده شده بود و بهم آرامش میداد!
در حالی که لی لی میکردم تا خورده چیپس هایی که از دیشب کف اتاق پخش شده بود و حالا چسبده بود به پایم جدا شود کنار پنجره رفتم و با ضرب گشودمش …

 

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان قرار نبود


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه

رمان شرکت عشقرمان شرکت عشق

 

دانلود رمان شرکت عشق اثر بیتا منصوری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم

سوگند به اسم تو ذکرت نشد جدا از من ، گرفت دست تو را پس چرا خدا از من ، چنان بسوی تو با سر دویدم‌ از سر شوق ، که روی برف نماندست ردپا از من ، منم آن دختر از دیار غم ، منم آن کسی که غم خورد و غم خوار بود ، منم منم منم تنها منم ، تنها یاری رسان خود منم ، خدایا دوستش داشتم چرا گرفتی دستش را از دست من ، خدایا من هنوز دوستش دارم برگردانش …

خلاصه رمان شرکت عشق

خانوم پرونده های شرکت هایی که پیشنهاد کار بهتون دادن رو نگاه کردم و بهتریناشو جدا کردم گزاشتم رو میزتون شما یکی رو انتخاب کنید و به من اطلاع بدید که من با شرکت تماس بگیرم!

باشه ایی گفتم و راهی اتاقم شدم!

وای شرکت دو هفته است حسابدار نداره … باید به پرستو بگم اگهی بزن … اوف باید معدلش هم بالا باشه تا راحت باشم!

بعداز کارهای هر روز و روزمره سوار ماشینم شدم به سمت عمارت روندم … مستقیم رفتم تو اتاقم و لباسامو با یه تاپ و شلوارک عوض کردم رفتم سمت اتاق سینا!

داداشم یکسال تصادف کرده و نخاعش آسیب دیده و الان نمیتونه راه بره!

افسردگی حاد گرفته و با کسی جز من حرف نمیزنه … در زدم داخل شدم با خنده گفت : سلام پرنسس دادا …

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان شرکت عشق


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه
رمان هراس ابدی
رمان هراس ابدی

دانلود رمان هراس ابدی اثر رقیه اروجی - Roqie69 با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا ویرایش شده با لینک مستقیم

هراس ابدی داستانی است از اشتباهاتی که تمام نمی شوند و می مانند و در نهایت باعث سقوط انسان می شوند ، این سقوط می تواند از یک ذهن ساده به یک هراس ابدی باشد و همان گونه که برای دختر جوان قصه ما به نام بهار بود ، بهاری که زندگی اش در چهار فصل نوشته می شود.

خلاصه رمان هراس ابدی

فصل اول از جایی شروع می شود که بهار در زندگی اش رنج می برد.

او برای رهایی از این رنج بی هویتی درون خود است که تصمیم می گیرد برای مدتی کوتاه زندگی اش را رها کند و شوهرش را و دخترش را نیز و به نزد دوستش که در اصفهان زندگی می کند برود.

اما برگشتن از این سفر به آن آسانی ها هم که باید نبود و در میانه راه دچار سانحه رانندگی می شود و حافظه اش را از دست می دهد!

در فصل دوم است که پای در جایی می گذارد که نمی دانست کجاست و در بستری از حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین قرار می گیرد و انگار کسی این ها را برای او رقم می زند تا زهر یک گناه و تاوان یک اشتباه از او کشیده شود .

در همان فصل است که در میانه تنفر و ترس، عشق در قلبش خانه می کند و عاشق مردی می شود که تیغ بُرّنده رسوایی را زیر گلویش می گذارد .

این رسوایی در وجود او شکل می گیرد و بزرگ می شود و زمانی که می خواهد پای در دنیا بگذارد زن حافظه اش را بدست می آورد!

در فصل سوم است که همه گذشته در برابر چشمانش قد علم می کند و ان اشتباهی که زندگی اش را به تباهی کشید نیز و در فصل پایانی که بهار می خواهد به هراس هایش پایان دهد و قدمی برای جبران برداشته باشد

اما همیشه همه چیز جبران کردنی نیست .

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان هراس ابدی


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه
رمان سیگار شکلاتی
رمان سیگار شکلاتی

دانلود رمان سیگار شکلاتی اثر هما پور اصفهانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم

سیگار شکلاتی روایتگره داستان یه مرده ، یه مرد خسته و تنها ، بریده از همه و چنگ انداخته به دنیا برای نجات خودش از هر سقوطی ، نه تنها خودش ، که هر کس دیگه ای که شاید مبتلا بشن به دردی که اون کشیده و چشیده ، با سلول به سلول تنش ، با ذره ذره و قطره قطره خونش می خواد ریسمانی باشه برای بالا کشیدن هر کسی که تو قعر چاه تنهایی و ضلالت فرو میره ، حتی اگه باعث بشه خودش سقوط کنه

خلاصه رمان سیگار شکلاتی

زنی که توی عنوان جوونی . توی روزایی که هم سن و سال هاش به فکر جدیدترین مارک لوازم آرایش و مدل لباس و هزار هزار هزار چیز دیگه هستن تصمیم می گیره مرد باشه .

تصمیم می گیره از چیزی که اونو ضعیف نشون می ده فاصله بگیره . بره به سمت قدرت . بره به سمت هر چیزی که اونو به خواسته اش می رسونه.

زنی که خسته می شه از محبت . و وقتی زن . لطافت . پاکی . بخواد از جنس مهربونی نباشه دیگه چیزی ازش باقی نمی مونه!

دلم با خنده تو گرم میشه تو روزایی که دنیا سرد باشه تو رو حس میکنم میفهمم اینو یه زن میتونه گاهی مرد باشه ، زنی که آفریده شده تا دنیا رو پر از آرامش کنه!

حالا نیاز داره کسی به خودش آرامش رو تزریق کنه . که کسی باشه تا شونه های پر دردش رو عمیق فشار بده و هر دردی که روی اون شونه های نحیفه رو برداره.

زن حتی اگه خودش بخواد . حتی اگه به جبر زمونه تصمیم بگیره زن نباشه . توی یه شکاف کوچیک زندگی . همین که حس کنه کسی بهش نیاز داره باز زن می شه و سرشار از محبت .

حتی اگه از احساساتش سال ها و قرن ها فاصله گرفته باشه . این غریزه یک زنه.

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان سیگار شکلاتی


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه
رمان آغوش اجباری
رمان آغوش اجباری

دانلود رمان عاشقانه آغوش اجباری اثر نگار قادری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

بهش نگاه کردم ، به عشقم‬ ، به دنیام‬ ، به نفسم ‬، به کسی که دوسش دارم‬ ، به کسی که زندگی بدون اون واسم رنگی نداره‬ ، چقدر زجر کشیدم‬ ، خدایا خشبختیمون رو نگیر‬ ، خدا شاهد بود چه شبایی که با گریه سر به بالین نزاشتیم‬ ، به هجده سال پیش فکر کردم‬ ، به دختری سیزده ساله‬ ، به دختری که به سمت جنس مخالف کشیده شده بود‬ ، اون دختر من بودم ، به یه نفر حسم متفاوت تر از بقیه بود .

خلاصه رمان آغوش اجباری

به یه نفر که خنده هامو تکمیل می کرد . به یه پسر که حتی وقتی صداشم می شنوم , تموم وجودم می لرزید .

محمد پسر عموی بزرگم ، عمو شهاب . محمد پسر آروم و سر به زیری بود وقتی حرف می زد باید خیلی زور می زدی تا صداشو بشنوی
پادشاه ذهن من محمد شده بود!

وقتی کسی از عشق یا دوست داشتن حرف می زد , ذهنم پا می رفت به سمت محمد . ناخوداگاه تصویر محمد جلو چشام نقش می بست.

دوست داشتم باهاش حرف بزنم ولی در برابرش ناتوان بودم . وقتی می دیدمش پس میفتادم . وقتی اسممو صدا می کرد , قلبم از تپیدن می ایستاد و دوباره شروع می کرد به زدن .

طوری می زد که می خواست از جاش کنده بشه . زبونم قفل می شد و دیگه نمی تونستم حرف بزنم!

پیش دوستام راحت از محمد می گفتم . بدون ترس , بدون دلهره .

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان آغوش اجباری


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه
رمان عروس خون بس
رمان عروس خون بس

دانلود رمان عروس خون بس اثر مریم نازنین با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

داستان این رمان راجب دختری به نام روژان می باشد که در یک روستایی زندگی می کند که اهالی آن به شدت به رسم و رسومات قدیم و اجدادی خود پایبند هستند ، روژان از روی یک رسم قدیمی که هنوز هم در بعضی از روستاها استوار است، دادباخته به قربانی شدن می شود و این محکومیت فقط به یک دلیل است ، دختر بودن!

خلاصه رمان عروس خون بس

خواستگارا رفته بودن جواب هر دو طرف مثبت بود . شام آماده بود سفره شام انداختن . همه نشسته بودن  و مشغول خوردن!

با صدای حسن همه بهش نگاه کردن . مامان روژان کجا اشپزی میکنه غذا میخوره ؟ هیچکس جوابی نداشت تازه یادشون افتاده بود که از صبح چیزی براش نبردن.

دلینا رو به دنیا کرد . دنیا براش ناهار بردی ؟نه یادم رفت . این دختر صبحانه هم نخورده . من دیدم رنگش پریده تو انبار ولی هیچی نگفت .

صدای اورنگ بلند شد . به درک که نخورده شامتون بخورین اون دختره پوستش کلفت تر از این حرفاست.

دلینا از خودش بدش اومد اون زندگی این دختر خراب کرده حالا راحت کنار خانوادش غذا میخورد . حسین نگاهی به مهیار کرد که چیزی نمیگفت با غذاش بازی میکرد!

هیچکس حرف نمیزد و صنم به این فکر میکرد چه دختر مقاومیه که دست به یه تیکه گوشتم نزد، دختر هفت ماه بود که اونجا بود ولی هیچوقت اعتراض نکرد

شام خورده شد سفره رو جمع کردن چایی آوردن . دلینا بشقابی برنج با خورش برداشت رفت سمت در .

به لینک زیر مراجعه کنید :

دانلود رمان عروس خون بس


دانلود رمان جدید | رمان بوک | رمان عاشقانه

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

فونت برتر | دانلود فونت امداد تاسیسات پایتخت دریا دانلود | دانلود فیلم و سریال جدید عباسعلی اقدامی エグダミ先生 MyIcons ~ دانلود آیکون فیلم و سریال دانلود آهنگ بندری - متن آهنگ بندری zula30t